معشوقم کجایی
پای برهنه خواهم امد , تا بگویی بهر چیستی
از ته دل می گویم , عاشق کیستی؟
این جاده را میروم می دانم که انتهایی ندارد
پس دنبال گمگشته ی خود می گردم
تا ان را برای همیشه به دست اورم
صدایی به گوشم می رسد صدای چیست؟
خود هم نمی دانم, با خود گفتم صدا را دنبال کنم
ندایی گفت : با این صدا به جایی نمی رسی ؟!؟!؟!
به ان صدا توجهی نکردم ساعاتی به دنبالش گشتم
صدایی شنیدم که از لانه ای بیرون می امد
نزدیک تر رفتم
بلبلی را دیدم که او نیزاز عشق خود به غم نشسته
دیدم او نیز مثل من است
خواستم با او هم صحبت شوم
اما نمی دانستم که چگونه شروع کنم
با یک سوال شروع کردم جوابش را شنیدم
از دوری عشقش برایم گفت
از لحظه های شادی و غم
خواستم ان را به هوای خود رها کنم
اما دلم طاقت نیاورد پیش او ماندم
تا با هم به دنبال گمکشته و عشق خود بگردیم
در ان بیابان شروع به رفتن کردیم
دیگر بلبل عشق دوم من شده بود
اما نه صدایی نه رد پایی نه غذایی هیچ چیز پیدا نکردیم
چه برسد به عشق خود, بلبل داشت جان می داد
تنها چیزی که برایم مانده بود چند قطره ای اب بود
به بلبل دادم اما برایش کافی نبود
بلبل برای به دست اوردن عشق خود جانش از دست داد
به خدای خود گفتم ایا تقدیر من این است؟
به جرم کدام گناه !!! عشق دوم من نیز از دنیا برفت
دیگر من مانده بودم و خاطراتم و عشق اولم که به دنبال او می گشتم
دیگر نایی نداشتم روی شن ها دراز کشیدم
دیدم روحم نیز از من دور می شود
که ناگاه از خواب پریدم
این قطعه شعر از خودم بود
۱/۷/۸۷







